در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تورا
تو گل ناز منی از دور میبوسم تو را
به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است
تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
گر چه ای دوست غرور دلت احساس مرا درک نکرد
مرحبا بر غم عشقت که مرا ترک نکرد
اگر که دنیا فراموش کند خاطره ها را
تو فراموش نکن خاطره ها را
نگاهت در باران دلپذیر است
دلم در بند چشمانت اسیر است
نگاهت با نگاهم هر دو نیکوست
نگاهت میکنم چون دارمت دوست
کسی که دوستش داری هر حقی می تونه بر تو داشته باشه از جمله اینکه دوستت نداشته باشه
یک دو سه چهار
هزار هزار
قطار قطار
پاییز و بهار
دیوونه وار
تو شوره زار
با لا بری پایین بیای
بخوای نخوای
دوست دارم خیلی زیاد
من گل ها را به خاطر بوی خوبشان
شب را به خاطر سکوتش
ستارگان را به خاطر درخشندگیشان
و تو رو به خاطر قلب مهربانت عاشقانه دوست دارم
تقدیم به تو که نامت بهارم
یادت در فکرم
عشقت در قلبم
کلامت در دفترم
و عطر و بویت در خاطرم هست
بمان و بدان که دوستت دارم
تا عمر ما باشد به دنیا ما رفیقیم
ترس از ان دارم بمیرم حس کنی ما نا رفیقیم